تبليغاتX
درد

 

مي رفت و بود در دل شب روي شانه اش

جسم كبود و زخمي بانوي خانه اش

 

خورشيد آسمان هدايت ، امير نور

تاريك شد ز ماتم زهرا(س) زمانه اش

 

پهلو گرفت كشتي ايمان و باز ماند

درياي دردهاي بدون كرانه اش

 

از شعله هاي كينه ي نمروديان شهر

شد لاله زار پشت در آشيانه اش

 

فرياد استغاثه ي گل را جواب داد

اهريمني به صاعقه ي تازيانه اش

 

طاغوت قصد چيدن گل داشت و ز ستم

پا مال كرد هم گل او ،‌هم جوانه اش

 

چشمم فداي خاك درت باد نازنين

آن در كه مي رسد به خدا هم زبانه اش

 

گويا ترين روايت تنهايي علي (ع) است

تشييع مخفيانه و دفن شبانه اش

 

تا راز دشمنان خدا بر ملا شود

پوشاند از نگاه جهاني نشانه اش

 

آري هنوز پهلوي ما درد مي كند

با ياد دردهاي گل رازيانه اش

 

نوشته شده در جمعه 18 فروردین1391ساعت 0:41 قبل از ظهر توسط سید محمد مجید موسوی گرمارودی| |

به نام دوست

ابتدا حلول  ماه ربيع را به همه ي عزيزان گرامي تبريک مي گم و بعد شما را به غزلي از کارهاي خودم مهمان مي کنم.

تا چه قبول افتد و .....

 

اي كاش مي شد يك غزل مهمان من باشي

يك شب،‌ همين امشب ، چه مي شد آنِ من باشي

 

همچون قوافي در غزل، تكراريم اي كاش

يك مثنوي تغيير، در ديوان من باشي

 

از بس طوافت كرده‌ام حس مي‌كنم بايد

چيزي شبيه قبله در ايمان من باشي

 

بگذار با چشمت ،ميانِ موج گيسويت

فانوس دريايي‌ترين طوفان من باشي

 

من واژه‌اي مستعملم ، در دفترت بنويس

پدرام خواهي شد اگر پژمان من باشي

 

من با تو فصلي تازه را آغاز خواهم كرد

حتّي اگر چون نقطه در پايان من باشي.

 

يا علي مدد

 

 

نوشته شده در شنبه 15 بهمن1390ساعت 2:53 قبل از ظهر توسط سید محمد مجید موسوی گرمارودی| |

به نام او

چند روز پیش در حال و هوای محرم به میهمانی یکی از عزیزان دعوت بودم که صحبت از شعر و شاعری شد.

یکی از عزیزان به استقبال ترکیب بند صاحب حشمت اشعار عاشورایی،سید شعرای آیینی،حضرت محتشم (رضوان الله تعالی علیه) رفته  و چند بند را هم سروده بود.

با شنیدن آن شعر طبع من هم تشحیذ شد و شب که به خانه برگشتم از ابی عبدالله روحی له الفدا مددی طلبیدم و به استقبال از محتشم عزیز، به سرودن ترکیب بندی عاشورایی مشغول شدم.

تا به امروز پنج بند را سروده ام.با امید به حضرت حق و استعانت مولی قصد دارم اگر شد تا پایان صفر سرایشش را به پایان ببرم.

تا خدا چه بخواهد.

چون مدتیه که به روز نشدم و برای اینکه عزیزانی که گاه گداری به این کلبه ی مجازی سر می زنن دست  خالی و بدون پذیرایی از این وبگاه برنگردن،غزلی از دفتر با ماهوت مخملی سینه سرخ ها رو که در مدیح سه ساله ی عاشوراـرقیه بنت الحسین(ع)ـ سروده ام و الحمدالله با اقبال روبرو شده را تقدیمتون می کنم.باقی بقایتان و التماس دعا

 

در گريه غرق بود وليكن صدا نداشت

شايد ز ترس دشمن و شايد كه نا نداشت

 

از ميهمان نوازيِ سنگين كوفيان

بر پيكرش نشانه ي ضربت ، كجا نداشت؟

 

مي خواست سر به دامن عمه نهد ولي

زنجير آنقدر كه تواند به پا نداشت

 

با ياد خنده هاي پدر گريه مي نمود

ديگر اميد ديدن آن خنده را نداشت

 

سنش به قدر درك ستم هم نمي رسيد

در روح كودكانه ي او كينه جا نداشت

 

مظلومه اي كه گردش اين روزگار زشت

ظلمي نمانده بود كه بر وي روا نداشت

 

همسنگ دردهاي بدون كرانه اش

عشقش به ذات اقدس حق انتها نداشت

 

سخت است گرچه باورش اما حقيقت است

عشقي كه غير ذات خدا خون بها نداشت

 

او عاشق پدر ، پدرش عاشق خدا

هرگز سه ساله عاشقي اينسان خدا نداشت

 

یا علی حیدر مدد

 

 

نوشته شده در دوشنبه 5 دی1390ساعت 10:50 بعد از ظهر توسط سید محمد مجید موسوی گرمارودی| |

بسم رب الحسین

در آستانه ی شهادت حضرت عشق،ابا عبدالله الحسین هستیم،محرم از راه رسیده و وبگاه من یکساله شد.شادم که این کلبه ی مجازی با حال و هوای حسینی بنا شد و با محرم مولا تحویل می شود هرچند  هرچه رنگ و بویی از تحول دارد وامدار محرم است

من هرگز به صورت جدی برای مولا شعری نسروده ام،چرا که هرگز خود را لایق مدح او نمی دانم که گفت:

 

انا لا استطیع مدح امام 

کان جبریل خادما لابیه

 

اما از آنجا که مادح خورشید مداح خود است و برای انکه از فیض شاعر آن زیبای جاودانه بودن محروم نمانم که برای آنکه توانایی سرایش دارد این محرومیت به حق خسران مبین و ننگ ابدی است،دو سه سال پیش که حالی دست داد غزلی را برای آن عزیز سرودم که در ذیل می بینید.اعتراف می کنم که از این غزل راضی نیستم اما به هر صورت به اعتبار ممدوحش برای من عزیز است.باشد که مقبول حضرتش واقع شود که بضاعت مزجات است

 

در خطاب به امام العاشقین،حسین ابن علی علیهما السلام :

 

قلبت برای حضرت حق،عشق می سرود

کرب و بلا و کوفه و دعوت،بهانه بود

 

هفتاد دو ستاره رسیدند تا به صبح

اما شهید نور تو گشتند زین شهود

 

آن سوی دشت حادثه ماهی ز دست رفت

چشم ستم ز بعد وی آسوده شد، غنود(۱)

 

تنها شدی و نوبت سلطان فرا رسید

آری نبی عشق به معراج پرگشود

 

از دست انبیا به زمین خونتان نریخت

هر قطره را برای شفاعت کسی ربود

 

از دود خیمه ها نه،که از آه اهل بیت

شد آسمان آبی دنیا ز غم کبود

 

بادی بنفش و سرخ برآمد ز قتله گاه

آری بنفشه ای لب خود را به لاله سود

 

ای سربلند اوج قیامت به نیزه بود

کاکنون به خاک پاک تو عالم برد سجود

 

هر لحظه داغ دیدی و مشتاق تر شدی

چون لاله ،داغ بر تو و زیباییت فزود

 

هرچند اهل مکتب تفکیکم،این تویی

تنها دلیل مستند وحدت وجود...

 

کاری که کرده ای به صف کربلای عشق

ای از خدا،شبیه خدا بی نظیر بود

 

ای تشنه تر به ذات خداوند تا به آب

تنها به جام جان تو این،راست می نمود

 

بعد از تو حسرت لبتان ماند بر لبش

دیوانه گشت و کف به لب آورد و سوخت رود

 

در این قمار چون تو کسی پاک باز نیست

ای داده هرچه را،همه را،در ره ودود

 

عشقت نماد حق شد و خونت نمود عشق

ای از نماد برتر و ای برترین نمود

 

اینک بهشت در گرو حب و بغض توست

نفرین به دشمنان تو،از ما تو را درود

 

(۱)امام در کنار جسم در خون تپیده ی حضرت ابو فاضل فرمودند:زین پس آسوده می خوابند چشم هایی که از بیم وجود تو خواب نداشتند

یا علی حیدر مدد

 

نوشته شده در یکشنبه 6 آذر1390ساعت 6:32 بعد از ظهر توسط سید محمد مجید موسوی گرمارودی| |